عزیز فاطمه فرزند مصطفی حسنم
غلامرضا سازگار (میثم)پسندیدن0
بازدید100+
عزیز فاطمه فرزند مصطفی حسنم امام عالمم اما غریب در وطنم پس از علی که کسی مثل اوستم نکشید ستم کشیدهترین رهبر زمانه منم هزار بحر غم و غصه داشتم در دل که گشت خون و برون ریخت آخر از دهنم میان خلق به طاووس جنتم مشهور که جغد شوم غم افکنده سایه در چمنم کجا روم به که گویم که یار در خانه فکنده شعله زهرجفا به جان و تنم به جای گل که گذارند بر جنازه من رسیده چوبه هفتاد تیر بر بدنم نصیب من همه این بود در تمامی عمر که بین جمع بسوزم چو شمع و دم نزنم اگرچه نیست چراغی به تربتم روشن به بزم اهل محبت چراغ انجمنم رواست بر جگر پاره پاره در محشر شراره سر کشد از رشته رشته کفنم بیاد غربت و مظلومیت پیمبر گفت که ماهیان همه گریند در غم حسنم ز سوز (میثم) و فریاد شیعه شد تالیف کتاب غربت و اندوه و غصه وی محنم