عرش را با ماه و با خورشید روشن کردهاند
مرضیه عاطفیپسندیدن0
بازدید100+
عرش را با ماه و با خورشید روشن کردهاند آسمانی ها لباس نور بر تن کردهاند عالم افلاک را گلزار و گلشن کردهاند با حریرِ ابرها راهی معیّن کردهاند شد خدا بانی و عاقد حضرت پیغمبر است لحظه پیوستن "نادعلی" و "کوثر" است سر به زیر و عشق دارد در نگاهش انعکاس با وقاری فاطمی، محجوب، با احساسِ خاص می درخشد بر سرش یک تاج گل از جنس یاس کوری چشمانِ بدخواهان بخوان "توحید" و "ناس" گفت پیغمبر برای من همین شد افتخار "لافتی الّا علی لا سیف الّا ذوالفقار" زیر لب میگفت زهرا: هست همتایم علی شد ولیُ ألله و یار هر دو دنیایم علی قامتش ألله اکبر دارد آقایم علی رخت دامادی چه می آید به مولایم علی خواند "أنکحتُ و زوّجتُ" پیمبر خطبه را حضرت زهرا بلی را گفت به شیرخدا لحظه دیدار بود و عشق، نابِ ناب شد دست پیغمبر وساطت کرد و فتح الباب شد مصحف و نهج البلاغه عاشق و بیتاب شد قندِ عالم در دلِ زهرا و حیدر آب شد دست در دست هم آوردند و شد حبل المتین حضرتِ أمّ أبیها با أمیرالمؤمنین در زمین پیچید عطر عود و اسپند و گلاب در نخستین لحظه پیوند غیرت با حجاب چشم زهرا خیره شد بر چشم های بوتراب شد جهازش آینه، مهریه اش قرآن و آب دست خالی آمدم! آمد خدا عیدی به دست یک نخ از چادر عروسش را بگیرم کافی است!