عَلَم به دست شما جلوهای دگر دارد
مجید لشگریپسندیدن0
بازدید50
عَلَم به دست شما جلوهای دگر دارد عَلَم به دست تو انگـار بال و پـر دارد برای حضرت ارباب جز وجود شما کسی لیاقت سقا شدن مگر دارد؟ به چشم دل به نگاهت تعمّقی کردم عجیب جذبۀ مـردانۀ پدر دارد نه من، نه ما، نه خلایق، نه عقل، نه ادراک فـقــط مقــام شمـا را، خــدا خبـر دارد *** مرا ببخش که میگویم از غمت زیرا؛ برای درد و غمم روضــهات اثر دارد تمام غصهات این بود لحظۀ آخر چرا برادر من دست بـر کمـر دارد؟ *** تو آن ستاره که روحم به یُمن تکرارش دوبـاره لذّت و احسـاس تـازهتـر دارد من آن مسافر تنها که در خیال خودش به سمت کرب و بلا عزم یک سفر دارد *** نمیشود به جمال تو خیره شد، خورشید که نـور روی تـو بر چشــم ما ضـرر دارد