ظهر است و خون در دشت، گُل میپرورانَد
مطهّره عبّاسیانپسندیدن0
بازدید1K
ظهر است و خون در دشت، گُل میپرورانَد
ظهر است و «فردا» ریشه در خون میدواند
آنقدر غم در دشت جولان میدهد تا
ششماههها را هم به میدان میکشاند
ششماههای از فرط غیرت با لبخشک
خود را به آغوشِ شهادت میرساند
این گریهها و بیقراریها بهانهست
تا خویش را از دست مادر وارهاند
باید امامش را کند یاری، نباید
یک لحظه هم خونِ خدا تنها بماند
مادر! تحمّل کن؛ که فردا این سر من
از نیزههای نیزهداران جا نماند ...