طوفان خون ز چشم جهان جوش میزند
حزین لاهیجیپسندیدن0
بازدید1K
طوفان خون ز چشم جهان جوش میزند
بر چرخ نخل ماتمیان دوش میزند
یارب شب مصیبت آرام سوز کیست؟
امشب که برق آه، ره هوش میزند
روشن نشد که روز سیاه عزای کیست؟
صبحی که دم ز شام سیه پوش میزند
آیا غم که تنگ کشیدهست در کنار؟
چاک دلم که خندۀ آغوش میزند
بیهوش داروی دل غمدیدگان بود
آبی که اشک بر رخ مدهوش میزند
ساکن نمیشود نفس ناتوان من
زین دشنهها که بر لب خاموش میزند
گویا به یاد تشنه لب کربلا، حسین
طوفان شیونی ز لبم جوش میزند
تنها نه من، که بر لب جبریل نوحههاست
گویا عزای شاه شهیدان کربلاست