طفلی به روی دست، رجزخوان کربلا
یاسر حوتیپسندیدن0
بازدید1.1K
طفلی به روی دست، رجزخوان کربلا
در گردباد آخر طوفان کربلا
بر آسمان دست پدر همچو قرص بدر
در جزر و مد فتاده بیابان کربلا
معراج رفته بود و دوباره نزول کرد
زیر عبا؛ پیمبر و قرآن کربلا
فوارههای خون گلویش به عرش رفت
تندیس پایداری میدان کربلا
وقتی صدای خندۀ دشمن بلند شد
از پا نشست مادر گریان کربلا
موجی به سمت خیمه و موجی به سمت دشت
دریای پرتلاطم و حیران کربلا
«از آب هم مضایقه کردند» ای دریغ
اینگونه بود ... قصۀ «مهمان کربلا»