صدا زدیم کسی را که آه و ناله شنیده
حسین ایمانیپسندیدن0
بازدید23
صدا زدیم کسی را که آه و ناله شنیده کنارِ بسترِ مادر چقدر آه کشیده میانِ کوچه دو دستِ غریب بسته که دیده .... نفس زده وسطِ روضهها بریده بریده به جز غریب کسی حالِ آن غریب نداند وَ اینکه مادرِ ما بارِ شیشه داشت بماند امان از آن در و دیوار و هُرمِ آتشِ کینه چه سخت و تلخ شده روز و روزگارِ مدینه به رویِ میخ ببین مانده تازه روضهیِ سینه غلاف میرسد اِی وای میخورد به زمینِ .... پر از حرارت و شرم و نفاق یاورِ مولا بخوان دعایِ فرج روضهخوانِ حضرتِ زهرا بخوان دعا که دوایی به جز تو درد ندارد به وقتِ یاریِ مولا مدینه مرد ندارد علی علیست ولی دستمالِ زرد ندارد امیرِ صبر شده اِذنِ این نبرد ندارد اگر چه خورده زمین یارِ بیقرارِ قلندر گزیده است فقط لب امیرِ فاتحِ خیبر شکسته حُرمتِ شاهِ غریب و بال و پری که ..... نوشتهاند بر آن بوسه میزده پدری که ..... نشسته روزِ قیامت خودش به رویِ اَریکه وَ کارِ خلق میافتد فقط به دستِ مَلیکه تو را برایِ شفاعت به وقتِ واهمه داریم به کامِ ماست قیامت چرا که فاطمه داریم