صحرا به صحرا، کو به کو هر روز
ایمان کریمیپسندیدن0
بازدید1.1K
صحرا به صحرا، کو به کو هر روز
گفتیم از جان رسول الله
از آن شهید بی سری که بود
این بار مهمان رسول الله
او بود مهمان نبی و ما
مهمان خار و کعب نی بودیم
بالشت سنگ از ما و جایش بود
بر روی دامان رسول الله
صحرا به صحرا زجر میآمد
تا آن زمان که فجر میآمد
با تازیانه رقص مستی داشت
از چشم پنهان رسول الله
یا داد از آن ساعتی که ما
در کاخ آن می خوار میدیدیم
میزد به دندان پدر، گفتیم
قربان دندان رسول الله
بر روی پیغمبر اگر از بام
خاکستر و دیدم سر بابام
ته ماندۀ می را و میدیدم
چشمان گریان رسول الله
صحرا به صحرا ناله و شیون
سی سال میمیرد از این غمها
حال این شب آخر به جای درد
گردیده مهمان رسول الله