صحبت از موسی و طور و ذوق عمرانی بس است
محمد سهرابیپسندیدن0
بازدید1.7K
صحبت از موسی و طور و ذوق عمرانی بس است
من پدر میخواستم، توضیح عرفانی بس است
قرعۀ آن قبلۀ سیّار بر ما اوفتاد
ای خرابه، غبطه بر دیوار نصرانی بس است
روح کامل گشت و من هر روز لاغر میشوم
فصل تجدید است از پیکر نگهبانی بس است
گریه را مخفی نخواهم کرد زیر آستین
تیغ از رو بستهام، عرفان پنهانی بس است
بوسهای بر من بدهکاری ز وقت رفتنت
پس ادا کن قرض خود، این صبر طولانی بس است
شرح مویی که ندارم بیش از این از من مخواه
از پریشان حالیام هر قدر میدانی بس است
هر چه خودم زخم بود و زخم بود و زخم بود
سفرهات را جمع کن بابا که مهمانی بس است
یک رقیه جان از آن لبها برایم خرج کن
محفل انس مرا آیات قرآنی بس است
چون علیاکبر مرا هم در عبایت جمع کن
زخمهای مختلف را این پریشانی بس است