صحبت از عاشقی و عشق جگر میخواهد
امیر عظیمیپسندیدن0
بازدید1
صحبت از عاشقی و عشق جگر میخواهد دم زدن از لب معشوق شِکر میخواهد بال در بال مَلِک دور مَلَک چرخ زدن نظر حضرت حق، همّت پَر میخواهد به هواخواهی از یار، علمدار شدن سینه ای همچو ابالفضل سپر میخواهد آسمان موهبتی باز فرستاد زمین صید این موهبت ای دوست هنر میخواهد نیست معلوم حسن باز نوه خواسته است یا دل حضرت سجاد پسر میخواهد دامن فاطمه ای باز قمربار شده علی دوم زهراست، پسردار شده پسری آمده همنام رسول دو سرا احمد دوّمی از نسل علی و زهرا آمده تا که به اسلام اصالت بدهد آمده تا که بود پرچم دین پابرجا خاک میخورد علوم نبوی روی زمین آمده تا که تکانی بدهد دنیا را کیست او، آنکه بفرمود نبی در وصفش باقرالعلم نبییّن و به "اَیٍّ بقرا" شیعه شد زنده به هر جملهی قال الباقر شیعه باقی است به ابقای کلام آقا آمده روشنی چشم رسول ثقلین نوهی مشترک و وارث خون حَسَنین کیست مولا، نوهی صاحب کشتی نجات کیست آقا، پسر ذکر و دعا و صلوات او همان زمزمهی یهوه بود با موسی او همان نور خداوند بود در میقات او همان است که با نام شریف "باقر" مژدهی آمدنش داده خدا در تورات او همان است که از دور و برش می روید صد هزاران گل خیرات، درخت برکات عمل دشمن او چیست بجز بار گناه لغزش شیعهی او چیست به غیر از حسنات مهر ارباب، قبولی عمل میباشد بیولایش بخدا لعل، بدل میباشد هر که سمت حرمش رفت بها میگیرد از کرمخانه ی ارباب عطا میگیرد نفس عیسوی اش داروی هر دردی است کور از هُرم نفسهاش شفا میگیرد گاه با دستخطش زنده کند مرده و گاه با همان دست کرم، دست گدا میگیرد گاه در مزرعه اش کارگری ساده بود گاه در خانه ی وی مدرسه پا میگیرد گاه با خاطره ی کودکی اش؛ تنهایی به سر و سینه زنان بزم عزا میگیرد چارساله پسری بود به همراه پدر به سوی دشت بلا، کرببلا کرد سفر منبع:موسسه ادبیات آیینی بیپلاک