صحبت از داغ تو بابا جگری میخواهد
عبّاس احمدیپسندیدن0
بازدید1K
صحبت از داغ تو بابا جگری میخواهد
لب خشک از عطش و چشم تری میخواهد
آمدی باز سوی خیمه و با خود گفتم
نوجوانی است که مهر پدری میخواهد
کاش میخواستم از تو دو زره برداری
این همه نیزه علی جان سپری میخواهد
نگران سر خود باش که این لشگر کفر
باز هم معجز شقّالقمری میخواهد
تیرها زودتر از من به تنت بوسه زدند
خرد شد آینهات شیشهگری میخواهد
نیست از جسم گلت چیز زیادی در دست
نه عبا، پارچهی مختصری میخواهد
کاملا یافت نشد هر چه تفحص کردیم
بردنت حوصلهی بیشتری میخواهد
باز کن چشم و ببین آمده پیشم زینب
قول صبر از پدر محتضری میخواهد