شکسته روضهات دل مقلب القلوب را
محسن حنیفیپسندیدن0
بازدید8
شکسته روضهات دل مقلب القلوب را گرفته رنگ چهرهی تو حالت غروب را شکوه غربتت شراره زد به قلب کائنات گریست دجله و فرات، گریست اهدنا الصراط گمان کنم که فاطمه کنار تو نشسته است زبان گرفته مادری که پهلویش شکسته است فدای روی زرد تو، وجود غرق درد تو چقدر آه میکشد، کنار جسم سرد تو زمان رنج و غُصهی تو خاتمه گرفته است چقدر روضهی تو بوی فاطمه گرفته است دوشنبه بود لحظهی هجوم زهر بر جگر دوشنبه بود و کوچهها، دوشنبه بود و میخ در دوشنبه قاتلت شده، دوشنبه بود خانه سوخت مغیره که نداشت شرم، قلاف و تازیانه سوخت مصیبتت دم مرا به سمت آه میبرد به پشت مرکبی تو را پیاده راه میبرد تو را چگونه دست بسته با طناب میبرند؟ تو کوثری، تو را به مجلس شراب میبرند؟ چقدر زخم خوردهای، شبیه جُبّهی حسین کشاندهای مرا دوباره زیر قبهی حسین هزار شکر پیکرت به زیر آفتاب نیست میان مقتلت سخن زکودک رباب نیست هنوز جای شکر مانده سنگ بر جبین نخورد هزار شکر یُمْسِک السماء بر زمین نخورد کنار پیکر تو گریه بود و هلهله نبود میان مقتل تو نام شمر و حرمله نبود به صحن سینهی تو چکمهی سنان نمیرسد به پایبوسی لب تو خیزران نمیرسد