شکست بال و پرش آسمان تکان میخورد
محسن حنیفیپسندیدن0
بازدید7
شکست بال و پرش آسمان تکان میخورد ز درد، روی تنش رنگ ارغوان میخورد میان بستر خود او ز درد میپیچید گره به کار اهالی آسمان میخورد برای زخم عمیقش دوا افاقه نکرد ز بس که زخم زبان او از این و آن میخورد تو را خدا دگر او را به کوچهها نکشید خدا نکرده زمین گر در آن میان میخورد- -جواب مادر او را چگونه میدادید چه قدر خونِ جگر او ز دستتان میخورد میان بستر خود تشنه روضه سر میداد صدای گریه و آهش به گوش جان میخورد چنان ز چوب و لب خشک و خیزران میخواند که گوئیا به لبش چوب خیزران میخورد شبیه جدِّ غریبش چنان به خاک افتاد کأنَّ ضربه ز سر نیزهی سنان میخورد