شکر خدا باشد دلم کوکب شناس اختر شناس
جواد حیدریپسندیدن0
بازدید2.5K
شکر خدا باشد دلم کوکب شناس اختر شناس تشخیص دارد فطرتم چون بوده پیغمبر شناس لطف و عنایات خدا ذاتاً مرا کرد آشنا با مهر بی پایان خود تا که شدم حیدر شناس باشد عیان شیدایی ام من فطرتاً زهرایی ام مانند طفلی که بود پیش از همه مادر شناس توحید دارد فطرتم دلداده ی این عترتم این خاندان حق پرست این فرقهی داور شناس از چشم اینان یک نفر حتی نمی ماند نهان این خانواده بوده اند از ابتدا گوهر شناس تا نو عروس فاطمه پیدا شود در این میان دنبال نرجس می روند حتی به شهر رومیان نرجس که گشته خواستگارش حضرت خیر البشر تا روز موعود فرج عیسی از او شد مفتخر شمعون لیاقت یافته تا نسل او هم خون شود با نسل زهرا و علی از یُمن این زیبا گهر نرجس مسلمان شد به دست مادر ارباب ما زهرا به اوج رتبهاش نزد خدا دادش خبر تا که رسد بر عسکری از هستی اش یک جا گذشت رخت کنیزی و اسیری می کند نرجس به بر از تخت و تاج قیصری از شهر و مهد مادری بگذشت و مشتاقانه کرد تا شهر سامرا سفر او آمده تا که صدف بر گوهری زیبا شود او آمده تا مادر تاج سر زهرا شود جز او میان بانوان یک تن لیاقت داشت؟ نه در بین حتی مسلمین یک زن سعادت داشت؟ نه از یک نگاه عسکری در خواب دین و دل بباخت دیگر به غیر از زاده ی زهرا ارادت داشت؟ نه نرجس که دین آموخت از دردانه ی باب المراد در خانه اش کاری به جز ذکر و عبادت داشت؟ نه چون ام موسی در دلش همواره غم بود و هراس فکری به جز حفظ شه دین و ولایت داشت؟ نه بیش از همه مشتاق بود آید به دنیا مهدی اش امید خوشبختی به غیر از این ولادت داشت؟ نه در نیمهی شعبان دلش چون فاطمه مسرور شد مهدی به دنیا آمد و دامان او پر نور شد مهدی به دنیا آمد و شد با صفا بیت الحسن شد قبلهگاه انبیا و اولیا بیت الحسن روح القدس با جبرئیل او را تماشا میکنند "رَحمن عَلی العَرشِ اسْتَوی" شد گوییا بیت الحسن لب تشنگان معرفت بر خاک این در سائلند دارالمحبت بود و شد بیت الولا بیت الحسن چشم علی و فاطمه بر گاهوار مهدی است شد مورد الطاف مخصوص خدا بیت الحسن بیت الحسن که خاکش از مهدی پر از عطر و صفاست دنبالهی بیت علی و فاطمه در سامراست باید خدا روزی کند تا یاد آن دلبر کنیم تا افضل الاعمال را در زندگی باور کنیم باید خدا روزی کند تا در مسیر انتظار از هرچه غیرش بگذریم توحید را از بر کنیم باید خدا روزی کند همچون رفیقان شهید در انقطاع کاملی در عشق ترک سر کنیم او ایستاده منتظر تا لشکرش کامل شود باید خدا روزی کند خدمت در آن لشکر کنیم ای کاش همراهش شویم وقتی مدینه میرود تا در رکاب حضرتش دل زائر مادر کنیم باید خدا روزی کند درک ظهورش را کنیم یاری او در انتقام از قاتل زهرا کنیم او آمد اما انتظار گویا ندارد آخری او آمد اما غیبتش باشد بلای دیگری چه پهلوها بشکسته شد چه دستهایی بسته شد تا که بیاید مهدی و بر ما نماید سروری بیش از هزار و چند سال هر روز ناله می زند از غصههای کربلا از دردهای مادری ای اهل عالم جد من لب تشنهی کرب و بلاست مانند او هرگز جدا از تن نگردیده سری ای اهل عالم جدّ من عریان به روی خاک ماند نه یک کفن نه پیرهن نه مَحرمی نه یاوری آیم بگیرم انتقام از کوفیان بد سرشت با نام جدم میکنم من کل عالم را بهشت