شهر در امن و امان است، همه خوابیدند
مجتبی شکریانپسندیدن0
بازدید1K
شهر در امن و امان است، همه خوابیدند
مردمانی که غریبی تو را میدیدند
صبح شمشیر کشیدی و رجز میخواندی
لشگری رو به رویت بود و همه لرزیدند
همه گفتند علی دست به شمشیر شده
وه که بین تو و حیدر همه در تردیدند
یا علی گفتی و گفتی که علی بود یکی
این جماعت همگی منکر این توحیدند
میهمان بودی و از بام تو را سنگ زدند
چقدر بهر پذیرایی تو کوشیدند
وقت بیعت تو طبیب تب کوفی بودی
صبح اما همگی نسخۀ تو پیچیدند
گریه میکردی و گفتی که میا کوفه، حسین!
همه بر حرف پر از گریۀ تو خندیدند
شب تو را از کف پایت به سر دار زدند
و ملائک همگی پای تو را بوسیدند