شب سفر کرد از زمین و صبحگاهِ عید شد
مرضیه عاطفیپسندیدن0
بازدید31
شب سفر کرد از زمین و صبحگاهِ عید شد حضرتِ باب الحوائج صاحبِ خورشید شد چشمه ای بی انتها از زمزم کوثر رسید همسرِ موسی بن جعفر(ع) با گُلی نوبر رسید بر سرِ این مادر و فرزند ای دل گل بریز ماه؛ در آغوش دارد نجمه خاتونِ عزیز میرسد عطرِ گلِ یاس از پرِ قنداقه اش حک شده نام علی(ع) بر پیکرِ قنداقه اش هشتمین آیینهٔ اصلِ ولایت آمده مالکِ مُلکِ جهان؛ سلطانِ رأفت آمده عالِم آل محمد(ص)، حضرتِ صاحب-سخن کرده با دستِ پدر؛ رختِ امامت را به تن دوست دارم این خدایی را که قرآن داده است هشتمین فرزندِ زهرا(س) را به ایران داده است آن به آن مشغولِ مدحش عاشقانِ بی ریا میرسد بر گوش، از خاکِ وطن؛ ذکرِ رضا(ع) أغنیا مکه روند و ما فقیران سمتِ طوس حجّ ما مقبول شد با حضرتِ شمس الشّموس رفت با پایِ دلش با حاجیان سمتِ حجاز هر که شد محوِ طوافِ این ضریح دلنواز این ضریحِ پُر دخیل و تکیه گاهِ بی بدیل سرپناهِ خستگان! آرامش ناب و اصیل یک حرم با خادمانی بهتر از حور و مَلَک از رواقش مهربانی میکشد سر به فَلک میگذارد صد کبوتر؛ سر به رویِ شانه اش لال میگیرد شفا از آبِ سقّاخانه اش بعدِ هر وعده نمازش میشناسد راه را زیرِ ایوان؛ هر که میخوانَد امین الله را می نشست ایکاش بر چشمان نابینایِ ما ذره ای گرد و غبارِ گوشهٔ باب الرضا(ع) خوشبحالِ زائری که مثلِ یاری آشنا دیده هنگام ورودش رویِ صاحبخانه را دور میشد نفْس اگر از بسترِ آغوشمان باز میشد به حقایق هر دو چشم و گوشِمان میشنیدیم آنچه را که میرسد بر گوش عرش آن نواهایی که برمیخیزد از بنیانِ فرش استغاثه میکند دل بیهوا در صحنِ قدس میشود فهمید، آهِ غزه را در صحنِ قدس کودکان مشغولِ بازی، با نشاط و بی هراس مادران، غرق دعایِ خیر با احساس خاص حاجت آورده؛ تقاضایِ اجابت میکنند از ظهورِ حضرتِ موعود(عج) صحبت میکنند میرسد روزی که فرزندِ علی-موسی الرضا(ع) جمع خواهد کرد از عالَم بساطِ ظلم را عاقبت از صحنِ آزادی به زیرِ بک علَم جانبِ بیت المقدس میرویم از این حرم!