شب دنیا اگر که تاریک است
مجید تالپسندیدن0
بازدید22
شب دنیا اگر که تاریک است چاره ای نیست جز ستاره شدن از دل صومعه به لطف امام راه باز است تا زُراره شدن راه را هر زمان که گم کردی از دلیلی در آن مسیر بپرس او دلش روشن است می بیند قصه را از ابابصیر بپرس قصه آنکه خواست تا شیعه نرود سمت مقصدی دیگر آری آری جهان دگرگون شد با حضور محمدی دیگر پدر علم بود و زاده زهد چشمهایش طلوع پیغمبر فخر خلقت محمَّد بن علی مرد میدان دین اباجَعفر جمع نور حسین بود و حسن روی منبر شبیه حیدر بود اولین بانی حدیث و کلام قلمش ذوالفقار دیگر بود از مدینه به کربلا وا شد با حضورش تمام پنجرهها بغض، یک عمر در گلویش بود خسته بود از هجوم خاطرهها از همان کودکی به خود می گفت کربلا را ادامه خواهم داد روضه می خواند اول هر درس یاد آن خاطرات می افتاد یاد روزی که جدّ تشنه لبش بین گودال دست و پا می زد او که سنی نداشت، در خیمه عمه جان را فقط صدا می زد دید هر دم به روی نی سرها... دید در بین ناقه خواهرها... دید خلخال ها و زیورها.... دید زخم است گوش دخترها... ناگهان پیر می شود هر کس اول کودکی اسیر شود جان سالم به در نخواهد برد هر که با زجر هم مسیر شود بارها با سه ساله در صحرا مثل گل های تشنه پژمُردند دست هاشان میان یک زنجیر پیش هم تازیانه می خوردند می دویدند در دل صحرا روضه خوانِ عزای هم بودند بارها جای هم کتک خوردند زخمی ماجرای هم بودند