شب بود و می رفتند حیدر را بشویند
کمیل کاشانیپسندیدن0
بازدید4.4K
شب بود و میرفتند حیدر را بشویند آئینهی الله اکبر را بشویند از آسمان آمد کمک ،تنها نمی شد تا پیکر ساقی کوثر را بشویند باور نمیکردند ، آیا این علی بود ? یعنی چگونه روح باور را بشویند بر مغتسل خوابیده بود آرام و مظلوم تا بچهها زخم مکرر را بشویند پیشانیاش دارد عجب زخم عمیقی باید کمی آرام تر سر را بشویند زخم فدک ، داغ مدینه تازه شد وای انگار میرفتند مادر را بشویند