شبِ این خاک به نوری ازلی محتاج است
حسن لطفیپسندیدن0
بازدید200+
شبِ این خاک به نوری ازلی محتاج است چه بخواهد چه نخواهد به علی محتاج است شب روان نام علی را زِ جگر میگویند ها علیٌ بَشَرٌ کَیفَ بَشر میگویند بنویسید زمین در غُرُقِ آلِ علی ست بنویسید که فردای جهان مال علی ست بنوسید علی لات و هبل خُرد شوند هرچه بت هست به بازار دغل خُرد شوند عقدهها را دمِ ایواننجف خواهم برد شِکوه را محضر سلطان نجف خواهم برد لب ما زمزمهی فاطمه را میگیرد شیعه امروز تقاص همه را میگیرد بازهم گفت علی فُزتُ و رب الکعبه ده اسفند...، ولی فُزتُ و رب الکعبه مثل اجداد شهیدش به شهیدان پیوست پیرِ این معرکه بر پیر جماران پیوست دشنه بر سینهی ما آخر کارش زدهاند که علی را وسط دفتر کارش زدهاند بنویسید علی رفت ولی ما هستیم ایل خیبر شکنِ بعدِ علی ما هستیم سوگواریم ولی مرد جهادیم هنوز سرِ سوزن به کسی باج ندادیم هنوز گرچه از آتش هجرانِ علی میسوزیم بنویسید به تاریخ که ما پیروزیم باز هم عزت ایران به شکوه آمده است دشمن از غیرت مردم به ستوه آمده است دست در دست خدا راهی میدان شدهایم سینهچاک سخن پیر خراسان شدهایم راهیِ قدس شریفیم مسیر آماده ست قرعه اینبار به نام من و تو اُفتاده ست باید از ظلمت این حادثهها رد بشویم نکند در وسط راه مردد بشویم سهل بر دشمن خودکامه نخواهیم گرفت مثل عباس اماننامه نخواهیم گرفت مثل عباس همه، تیر به مژگان گیریم دست هم قطع شود مَشک به دندان گیریم علم اُفتاد زمین و حرم از پا اُفتاد دمِ آخر به روی دامن زهرا اُفتاد تاکه اُفتاد زمین، امبنین ریخت دلش تاکه پاشید جبین امبنین ریخت دلش به سرش خورد عمود و نفسش پُرخون شد وای از آن تیر که از پشت سرش بیرون شد بر سرِ نیزه که کج خورد سرش..،راست نشد بعد عباس حرم هم کمرش راست نشد محسن بصیری