شانههای آسمان لرزید از بار غمت
اصغر چرمیپسندیدن0
بازدید60
شانههای آسمان لرزید از بار غمت دیدهی افلاکیان شد ابر خونبار غمت عرش حق زد ناله و افتاد بر روی زمین خرد شد ارکان آن در زیر آوار غمت پیکرت تشییع شد بر دوش زخمی نسیم شد مشام عرش پر از عطر سرشار غمت عرش حق شد کاظمیه؛ نوحه خوان شد جبرئیل تا طنین انداز شد امروز اخبار غمت آسمانها زیر تابوتت کمر خم کردهاند ریختند افلاکیان در پای دیوار غمت حنجر مرثیه ام زخمی داغ روضهات پیکر شعرم اسیر درد بسیار غمت می توان دیوان نوشت از جوهر اشک شما صد غزل مرثیه شد در بین آثار غمت رشتهی عشق تو را بین کلافی بستهام تا که باشم موجب گرمی بازار غمت مدخل باب المرادت پنجره فولاد ماست تذکره میخواهد امشب این گرفتار غمت منبع:موسسه ادبیات آیینی بیپلاک