سینهی من،مخزن غم
امیر حسین سلطانیپسندیدن0
بازدید10
سینهی من،مخزن غم چار سالم بود،رنج کشیدم مقصد من،کربلا بود رفتم اونجا،روضه دیدم شنیده رو که نمیشه بگی میشه مثه دیدن!!! جلو چشای من ای وای سر حسین و بریدن من اونجا بودم و دیدم جسمشو که شده پامال میگفت با ناله (بُنَیَّ) یه مادر از ته گودال آه و واویلا واویلا یادمه خوب،اون روزارو تشنگیو،قحط آب و یادمه اون،گریه ها و زجه های،بی بی رباب و یادمه که نگران بود علیش تلف شه بمیره دعای رو لبش این بود ایشالله بارون میگیره یادمه لحظه ای رو که حرمله تیر و رها کرد من الاذن الی الاذن سر علی رو جدا کرد آه و واویلا واویلا سخته واسم،که بگم من از یه درد،بینهایت سخته واسم،که بگم از روزای تلخ اسارت از اون روزا یادگاری برام آورده کبودی یادم نمیره که بُردن مارو میونه یهودی یادم نمیره نگاشون به ما به چشم خریدار یادم نمیره که بودیم کنیز و بَرده توو بازار آه و واویلا واویلا منبع:کانال متن روضه مجمع الذاکرین