سینا شدن، سینا شدن، سینا شدن داری
محسن ناصحیپسندیدن0
بازدید1K
سینا شدن، سینا شدن، سینا شدن داری
با این بدن اندازۀ صحرا شدن داری
آتش فروزان است قدر شعلهای، اما
این وادی طور است، پس موسی شدن داری
داری میآیی، خوش قد و بالایی اسماعیل!
انگیزه در قربانی بابا شدن داری
الیاس نه، ادریس نه، بالاتر از آنی
خونت گواهی میدهد یحیی شدن داری
گفتند پیغمبر نخواهی شد، چه بد گفتند
وقتی شبیهی اینقدر! طاها شدن داری
در مرغ بسمل بودنت شکی ندارم، تو
در بطن بسم الله قصد «با» شدن داری
ممسوس در ذات خداوندی، چه مجنونی!
فرزند لیلا! ریشه در لیلا شدن داری
در ما رأیت میشوی پیدا، زمانی که
عزم به خون غلطیدن و زیبا شدن داری
دریا زبان زد، تشنگی را در دهانت سوخت
ای چشمۀ جاری شو برو، دریا شدن داری
دشمن علی را دیده در رزم تو، قطعاً که
إربا شدن إربا شدن إربا شدن داری
صحرا نشد با پیکرت اندازه، اما عشق
وقتی عبا گسترده باشد، جا شدن داری
هل من معینی میرسد از گوشۀ مقتل
ای إرباً إربا! باز قصد پا شدن داری