سياه گشته جهان پيش ديدهي تر من
غلامرضا سازگار (میثم)پسندیدن0
بازدید63
سياه گشته جهان پيش ديدهي تر من کجايي اي مه در بحر خون شناور من ستاره ي سحرم آفتاب صبح دمم غروب کرده به هنگام ظهر در بر من به مصحف بدن پاره پاره ات گريم که پاره تر شده از لاله هاي پرپر من بپوش زخم جبين شکستهي خود را که بحر ديدنت آيد زخيمه خواهر من نياز نيست به تيغ عدو که کشت مرا دو چشم بسته ي تو در نگاه آخر من فرات موج مي زد و من نظاره مي کردم که کشته شد پسرم تشنه در برابر من زبان خشک تو در دهان نهادم و سوخت دهان من نه، دل من نه، که پاي تا سر من مبر فرو ز عطش خون حنجر خود را که از براي تو آورده آب مادر من پس از تو در دل دشمن چنان غريب شدم که گشته عمه ي مظلومه ي تو ياور من هزار قاتل و يک کشته و هزاران زخم هزار بار تو را کشته خصم کافر من به خيمه اشگِ خجالت گرفت چشمم را ز بانگ وا عطشاي علي اکبر من ز چشم خود همه خون جگر فشان (ميثم) به لحظه هاي غروب مه منوّر من