سلام نازترین مطلع تغزلها
قاسم نعمتیپسندیدن0
بازدید900+
سلام نازترین مطلع تغزلها سلام بازترین سفرهی توسلها سلام واسطهی فیض، بین ما و خدا سلام تکیهی مستحکم توکلها شبیه طور ، ظهورِ تو ظرف میخواهد عروسِ فاطمه دارد از این تحمل ها تو یک شبه به تکامل رسی میانِ رَحِم هنوز غرق تَحَیُر همه تعَقُلها به غمزهی تو گره وا شود زکارِ گدا کریم نیست مُقَصِر در این تعلُلها زِ یاسهایِ بهشتی به دستِ خود زهرا درست کرده برایِ تو تاجی از گُلها شبیه ماه، در این شامِ تار تابیدی به رویِ دامن نرجس چه ناز خوابیدی تکانِ پلک تو دل می برد ز دلبرها مقابل قدمت خاک می شود سرها فدای خندهی بابای تو پدرهامان فدایِ مادرِ پاکت تمام مادرها ز «کاخِ روم » رسید و عروسِ زهرا شد نتیجه میدهد آخر عفاف دخترها برایِ خواستِگاری ز چادرش زهرا قواره کرد،برایِ عروس،معجرها از آن به بعد ملائک شدند خادمِ او به پیش مقدمش انداختند شهپرها رسید مژده عقیق یمن شدی نرجس تو انتخاب برای حسن شدی نرجس تمام دار و ندارِ پیمبری مهدی ز انبیای الهی تو برتری مهدی به رویِ بازوی تو حک شده ست جاء الحق شبیهِ آیهی قرآن مطهری مهدی مگر نگفته ای الگویِ توست مادرِ تو بدونِ شک تو از او ارث می بری مهدی به ذوالفقار قسم وقت انتقام رِسَد تمامِ خلق ببینند حیدری مهدی ز ابروانِ بلندت وقار می ریزد چنان عمویِ رشیدت دلاوری مهدی همین که چشم تو شد باز ، فاطمه خندید خوش آمدی گل زیبایِ عسکری مهدی و ان یکاد بخوانید ماه آمده است تمام هستی زهرا ز راه آمده است زِ دستِ ناز تو ای ناز دار من چه کنم برای وصل توام بیقرار من چه کنم چقدر منتظرانِ تو در دلِ خاکند به طول اگر بکشد انتظار من چه کنم برایِ آمدنِ تو نکردهام کاری برای آمدنت ای نگار من چه کنم ز بس که دست گرفتی بَد عادتم کردی ز دستِ لطف تو ای سفره دار من چه کنم دلم هوای تو را کرده و زِ تو دورم به غیرِ گریهی بیاختیار من چه کنم هزار بار زدم زیرِ عهدِ خود با تو ندارد عهدم اگر اعتبار من چه کنم رسیده نیمهی شعبان چرا نمیآیی نموده ایم چراغان چرا نمیآیی بیا که گنبدِ خضراست دیده بر راهت بیا که حیدرِ تنهاست دیده بر راهت چقدر منتظران تو بیصدا رفتند نگاهِ مضطرب ماست دیده بر راهت قسم به خاکِ نشسته به چادرِ مادر سکوتِ غربتِ دنیاست دیده بر راهت هنوز نالهی مادر به گوش می آید بیا که حضرت زهراست دیده بر راهت میانِ کوچه به دنبالِ گوشواره حسن شهیدِ سیلیِ اعداست دیده بر راهت میانِ گودیِ مقتل حسین افتاده هنوز زیرِ لگدهاست دیده بر راهت به رویِ نیزه به فرقی که وا شده از هم نگاهِ حضرتِ سقاست دیده بر راهت میانِ بزمِ شراب و کنارِ تشت طلا هنوز زینب کبراست دیده بر راهت هنوز یادِ گلویِ بریدهی اصغر رباب ،در دلِ صحراست دیده بر راهت