سلام ای قبلهی دلها دوکوهه
قاسم نعمتیپسندیدن1
بازدید6.3K
سلام ای قبلهی دلها دوکوهه سلام ای وادی الزهرا دوکوهه سلام ما به صبح و صبحگاهت نسیم کربلا دارد پگاهت سلام ما به سرخیِ غروبت سلام ما به آه ِ سینه کوبت سلام ما به گردانهای لشگر سلام ما به سرداران ِ بیسر سلام ما به پیکرهای ِ در دشت چه گردانها که رفت و دسته برگشت سلام ما به مستان سحرها قنوت و چشم گریان ِ سحرها چه ساعاتی که عاشورا شد اینجا شهادت نامهها امضا شد اینجا سلام ما به لبخند شهیدان به ذکر ِ رویِ سربند ِ شهیدان سلام ما به گُمنامانِ لشگر به تسبیحاتِ یا زهرایِ معبر همانهایی که عمری نذرکردند اگر رفتند دیگر برنگردند سلام مابه خاکی که بهشت است به رویِ آن به خطِ خون نوشت است به نقدِ جان بیا بازار ِمعشوق تنِ بیسر بیا دیدارِ معشوق به هرکس اشک و سوز وآه دادند هم اورا پایِ سفره راه دادند دوکوهه السلام ای خاکِ غربت مناجاتِ حسینیهی همت دوکوهه خسته و دلگیر هستم خجل از یارو سر به زیر هستم دوکوهه این دلم خیلی گرفته برایِ دیدنِ لیلی گرفته دوکوهه شهرِما شهرِ خدا نیست کسی باغربت ما آشنا نیست دوکوهه زندگیها زندگی نیست کسی دیگر به فکر بندگی نیست دوکوهه قلب آقا را شکستند همه دنبال ِ دنیایِ خود هستند دوکوهه مهدیِ زهرا غریب است میانِ خیمه در صحرا غریب است دوکوهه تا که میگیرد دل ما رویم آرام تا بهشت زهرا دوکوهه هرشبِ جمعه به زاری رود هرکس کنارِ یک مزاری دوکوهه آمدم پیشت بمانم برایت روضهی زهرا بخوانم دوکوهه سینهزنها را صداکن میان داری نما و کوچه واکن دوکوهه کوچه گفتم وای کوچه چه میدانیم از معنایِ کوچه دوکوهه راهِ مادر را گرفتند تمام ِ هستِ حیدر را گرفتند دوکوهه مادرِ ما داد میزد میانِ شعلهها فریاد میزد دوکوهه پیکرِ او ضربهها خورد به واللهِ لگد را بیهوا خورد دوکوهه پهلویِ مادرشکسته قلافی بازویِ مادر شکسته دوکوهه خاک برچادر نشسته علی را میکشیدند دست بسته دوکوهه خوب شد فضه رسید و به دور فاطمه چادر کشید و دوکوهه اهل خانه اهل دردند همان جا محسناش را دفن کردند دوکوهه کن دعا مهدی بیاید گره از ابروی مادر گشاید