سقّا به آب، لب ز ادب، آشنا نکرد
علی انسانیپسندیدن0
بازدید1K
سقّا به آب، لب ز ادب، آشنا نکرد
از آب پُرس از چه ز سقّا، حیا نکرد
تجدید شد، وضوی نمازِ امامِ عشق
بیهوده دست خویش به آب، آشنا نکرد
تن چاکچاک دید و به بیداد، تن نداد
سر شد دوتا و قد برِ دونان، دوتا نکرد
«جُز لحظهای که مشک به دندان، گرفته بود
در عمر خویش، خندهی دنداننما نکرد»[i]
دندان کند کُمک چو گره وا نشد، چرا
دندان او هم، آن گرهی بسته وا نکرد؟
معراج او به روی زمین شد ز پُشت زین
همچون نبی، عروج به سوی سما نکرد
مسجود را ندیده، سر از سجده برنداشت
حقّ سجود عشق، چو او، کس ادا نکرد
[i]. این بیت از «طغرای مشهدی» است. (ص رباعی و دوبیتیرباعی و دوبیتی3)