سفره ات جمع شد و باز
رضا دینپرورپسندیدن1
بازدید7.2K
سفره ات جمع شد و باز ، گدا پشت در است باز کن در به رویم ، آبرویم در خطر است تو کشیدی چقدر زحمت مهمان ها را اسم مهمان تو دیگر پس از این رهگذر است همه رفتند و من بی سر و پا جاماندم آنکه آلوده و بی کس شده این یک نفر است آشِناها چقدر بر سر من داد زدند بسکه این بنده ی تو وقت گناهان قَدَر است دست خالی مرا هیچ رفیقی نگرفت خرج بیچارگی ام گردن این چشم تر است کمکم کن که زمین خوردن من نزدیک است آنچه که وزر و وبالم شده این زخم پر است باز ذکرم شده امشب بعلیِِ بعلی چکنم ! هر قسمی غیر علی جان ضرر است می رسد وقت سحر ، عطر و بوی کرب و بلا هر نسیمی که می آید طرفم خوش خبر است من فدای غم چشمان اباعبدالله که مویش دورِ دو دست عدوی خیره سر است مادرش کاسه ی آبی ته گوال آورد آه ! چشمش به لب خاکی و خشک پسر است گفت اگرچه ز در خانه لگد خوردم من چکمه ی قاتل تو باعث درد کمر است