سرشارم از هوای تو تا آخرین نفس
لیلا طاهرمیرزاییپسندیدن0
بازدید31
سرشارم از هوای تو تا آخرین نفس از عشق هر چه هست مرا بودن تو بس دارم به کوچ آخر خود فکر میکنم چیزی نمانده پر بکشم از تن قفس سر میکشم پیاله پیاله هوات را از مهر توست پرشده هر روز جام ما بارانِ من ببار برایم که تشنه ام سیرابم از عطش به تو ای چشمهی وفا دست مرا بگیر و ببر در پناهِ خود این روزها مچاله شدم در گناه خود هرجا که میروم همه بن بست میشود من را ببر به مقصد امنِ نگاهِ خود با تو فقط نهایتِ عشق است حال من عطرت همیشگیست درون خیال من از خاک پای توست که چشمم منور است چه خوش نشسته ای تهِ فنجان فال من بانو شنیده ام که تو را... آه بگذریم... میخ و در و کبودیِ یک ماه... بگذریم... بانو بگو که با تبِ پهلو چه میکنی؟ با نالهها و دفنِ شبانگاه...بگذریم...