زیب آغوشنبی نوک سنان، جای تو نیست
صغیر اصفهانیپسندیدن0
بازدید600+
زیب آغوشنبی نوک سنان، جای تو نیست مطبخ و خاک سیه، منزل مأوای تو نیست خصمدون، از چه نهادت بهروی خاک تنور عرش را مرتبۀ خاک کف پای تو نیست دیشب ای دوست، به مهمانی خولی رفتی! جانمن، جایتو در خانۀ اعدای تو نیست تو بیا تا ز جراحات تو این خاک سیاه شویم ازاشک، کهاینگونه مداوایتو نیست سایۀ خویش مگیر از سرم ای سرو بلند! که مرا هیچ به سر، غیر تماشای تو نیست در رهدوست، گذشتی ز سر هستی خویش هیچکس را به جهان، همّت والای تو نیست نه همین واله و شیدای تو شد خواهر تو آندلی کو کهچومن، والهوشیدایتو نیست؟