زهی آن عبد خدایی که خداییست جلالش
غلامرضا سازگار (میثم)پسندیدن0
بازدید26
زهی آن عبد خدایی که خداییست جلالش صلوات از طرف خالق سرمد به جمالش حسن بن علی این نجل جواد بن رضا را که درود از علی و فاطمه و احمد و آلش هرکه بگرفته به رخ آبرو از خاک در او اشک شوق آمده در چشمه ی چشم آب زلالش هرکه شد دور از او، گلشن فردوس، حرامش هرکه شد زائر او، وصل خداوند، حلالش هرکه بیمهرِ وی آرد به جزا طاعتِ سلمان کلِّ طاعت به سر دوش شود کوهِ وبالش او بوَد عسکری و عسکر او خیل ملائک گو بیایند همه دیو صفتها به قتالش گرچه در تحت نظر بود، ولی فاتح دل شد که روی سینه بُوَد مهدی موعود، مدالش رَفرَفِ عقل کجا و پر پرواز عروجش؟ بیم دارم که به یک لحظه بسوزد پر و بالش ز بهشت حرم سامرهاش هرکه گریزد به خدا دیدن گلزار بهشت است محالش عوض خشم از او لاله ی لبخند ستاند هرکه با قهر کند روی به میدان جدالش صلوات علی و فاطمه و خیل امامان به کمال و به جلال و به جمال و به خصالش گو بگردند ملائک همهجا ملک خدا را نه توان دید نظیرش، نه توان یافت مثالش از خدا تا ابدالدهر جدا مانده و مانَد هرکه از راه محبت نبرد ره به وصالش اوست آن باغ بهاری که خزان دور ز دوْرش اوست آن مهر فروزان که به حق نیست زوالش ناز بر جنّت و فردوس کند در صف محشر گر بوَد در کفن شیعه گیاهی ز نهالش جان نهم در کف ساقی اگر از لطف و عنایت دهدم جام و در آن جام بوَد عکس خیالش قعر دریا و پر کاه خدایا چه بگویم؟ نظم من چون ببرد راه به دریای کمالش؟ مدح او گر زِ خلایق نبوَد میسزد آری پسرش مهدی موعود زند دم ز مقالش