زهری تمامیِّ جگرش را گرفته بود
علی محمدیپسندیدن0
بازدید1.8K
زهری تمامیِّ جگرش را گرفته بود سیلاب خون دو چشم ترش را گرفته بود طوبای باغ سبز "رضا" زرد زرد شد آفت تمام برگ و برش را گرفته بود پروانه در هجوم ملخها پرش شکست آتش تمام بال و پرش را گرفته بود از درد مثل حضرت زهرا س خمیده شد با دستهای خود کمرش را گرفته بود جان میکند مقابل چشم کنیزها یک عده پست دور و برش را گرفته بود رقص و صدای هلهلههای بلندشان تأثیرآه شعلهورش را گرفته بود دور از مدینه غربت بغداد را چشید ارث غریبی پدرش را گرفته بود شکر خدا نه پیرهنش دست خورده شد نه نیزه حجم بال و پرش را گرفته بود در پیش چشم مادر پهلو شکستهای شمر از قفا سر پسرش را گرفته بود با ضربههای ممتد او استخوان شکست در پیش خواهری که سرش را گرفته بود ای کاش بیخیال شود ساربان فقط انگشتری ولی نظرش را گرفته بود علی محمدی