زهرا کنارش آمدو چشمش ز غم تر است
محمود اسدیپسندیدن0
بازدید23
زهرا کنارش آمدو چشمش ز غم تر است این نوگل رضاست که در حجره پرپر است میخورد غلت پیکرش از سوز تشنگی ای وای من که خنده به لبهای همسر است تا اینکه جان سپرد، مصیبت شروع شد تازه زمان بردن آن جسم اطهر است از پا غلام ها بدنش را گرفته اند تا بام بردنش چه قَدَر دردآور است همچون حسین، قصهی آقا به سر رسید خاکم به سر، رها به روی پله ها سر است در پشت بام گرچه تنش مانده است لیک انصاف میدهی که ز گودال بهتر است انداختند پیکر او را روی زمین صد شکر که هنوز سرش روی پیکر است شکر خدا که چکمه روی سینه اش نبود مثل حسین کِی رد خنجر به حنجر است گودال بود و روی تن او قدم زدند طوری که با زمین تن آقا برابر است رحمت به جسم اکبرش، هرکس که دید گفت این جسم، پاره پاره تر از جسم اکبر است