زهر افتاده به جان جگرم، مهدی جان
سعید خرازیپسندیدن0
بازدید1.2K
زهر افتاده به جان جگرم، مهدی جان لرزه انداخت ز پا تا به سرم، مهدی جان به لب خشک پدر آب گوارا برسان که من از سوز عطش شعلهورم، مهدی جان قدح آب همین که به لبم شد نزدیک غم لبهای حسین زد شررم، مهدی جان قبل از آنی که به دل، زهر اثر بگذارد کشته از صحنۀ دیوار و درم، مهدی جان لحظهای نیست عزیزم که تداعی نشود وقعۀ کرب وبلا در نظرم، مهدی جان زینب و بزم یزید و لب خشکیده و چوب خون قلبم چکد از چشم ترم، مهدی جان میدرخشد رخ ماه تو، به یاد آوردم سر نورانی هجده قمرم مهدی جان