زرد و کبود و سرخ شد امّا هنوز هم
علیرضا لکپسندیدن0
بازدید11
زرد و کبود و سرخ شد امّا هنوز هم دارد عزای دیدن بابا هنوز هم تا تاول دوبارهای از راه میرسد با گریه آه میکشد آن را هنوز هم آهسته بغض میکند و خیس میشود ... زخم کبود گونهاش : « آیا هنوز هم مهمان چوبدستی شهر جسارتی من ماندهام به حسرت لبها هنوز هم» من دردهای روسریام را نگفتهام با چشمهای غیرت سقّا هنوز هم از صحبت کنیزیمان گریه میکنم میلرزم از خجالتش امّا هنوز هم مُحرم شدم، طواف کنم، بوسهها زنم آنجا که هست کعبۀ دنیا هنوز هم *** دلتنگ بود و رفت و نگفتید خوب شد گوش بدون زینت او یا هنوز هم