زبانِ هر که کند شرحِ غم ز پیرهنش
ناصر اردبیلیپسندیدن0
بازدید1K
زبانِ هر که کند شرحِ غم ز پیرهنش
چو شمع، شعله کشد آتشِ دل از دهنش
بُوَد به دوست همی تازه، محنت آن شاه
که شد ز خصم، تطاول، به کهنه پیرهنش
چه گویم از غم آن پیرهن؟ خداوندا!
که داغ تازه نهد بر جگر، غم کهنش
برفت پیرهنش چون ز پیکرِ مجروح
نمود بر غم خود گریه، زخمهای تنش
گریست حضرت خاتم ز غصّه، چون یعقوب
قمیص یوسف بطحا، چو رفت از بدنش
بکن تو گریه بر آن پیرهن همی، «ناصر»!
که کرد فاطمه را پیرهن قبا، محنش