روی پیشانی او باب تشهد وا بود
رضا جعفریپسندیدن0
بازدید1K
روی پیشانی او باب تشهد وا بود
اشهد اَنَّ که او هم پسر زهرا بود
آب میداد عطشناکترین صحرا را
چشمهایش که به سمت افق اعلا بود
دستهایی که به سجادۀ گل طعنه زدند
بوسه گاه لب خشک پسر طاها بود
یا رب این مشک طلایی کدامین سقاست؟
که در او کیفیت جلوۀ صد دریا بود
تیر چوبی است که مجذوب نگاهت آمد
جذبۀ چشم اهورایی تو گیرا بود
قسمت اعظم مشک تو پر از معرفت است
ارتفاع علم دست تو دور از ما بود
دست تو همهمۀ بال ملائک را دید
بدنت کعبۀ تسبیح کبوترها بود
لب به دریا نزدی چون که خود اقیانوسی
آن که باید بزند بر تو لبش دریا بود