روضه خوانی کردی وحال سرت ریخت بهم
آرمین غلامیپسندیدن0
بازدید100+
روضه خوانی کردی وحال سرت ریخت بهم همسرت باروضه ات درمحضرت ریخت بهم خاطرات کربلا هرگز نرفت ازیاده تو روضه میخواندی وگویا پسرت ریخت بهم پیش چشم کودکان پا برزمین کوبیدهای ازبیان روضهها چشم ترت ریخت بهم ریخت بهم دیدهای درکربلا سرها به روی نیزه بود آنقدرگریه مکن بال وپرت ریخت بهم زین زهرآلودهای،بال و پرت ریخت بهم من چه گویم جگر شعله ورت ریخت بهم زین زهرآلودهای خورده به پاهای شما به گمانم که ز پا تا به سرت ریخت بهم راه رفتن درتن ودرزانوی پایت نبود وسط کوچه همه برگ و برت ریخت بهم