روشنگر است نالۀ پشت شرارها
حسن لطفیپسندیدن0
بازدید500+
روشنگر است نالۀ پشت شرارها چون آفتاب، در همۀ روزگارها روشنتر است از همۀ روزها شبش شب دیدنی ست، جلوۀ شب زندهدارها خاک رهش بلند که شد "تربت"ش کنید فرقی نمیکنند تراب نگارها این است معجزش که دمی معجزه نکرد از هیچ خلق سر نزد این گونه کارها این شانه را به هیچ نبیای ندادهاند که بارها بلند شود زیر بارها یک ذره از تلألؤ خورشید کم نشد ذره کجا و جلوۀ پروردگارها؟! این دشت با ارادۀ زینب اداره شد در دست جبر اوست همه اختیارها زینب سواره است، اگر چه پیاده است اینها پیاده اند؛ همینها، سوارها وا کرده است فکر کنم بال خویش را بیهوده نیست این همه گرد و غبارها آهش تمام لشگریان را مچاله کرد از او گرفته اند نسب، ذوالفقارها گیسو اگر شتاب کند گیر میکند یعنی به نفع نیست همیشه فرارها