روشن تر از شکوه تو هفت آسمان نداشت
جواد زمانیپسندیدن3
بازدید500+
روشنتر از شکوه تو هفت آسمان نداشت درياي پر تموج روحت کران نداشت يوسفتر از حضور تو اي مصر منزلت سير هزار منزل اين کاروان نداشت مهريه زلال تو بانو اگر نبود اين باغهاي معرفت آب روان نداشت ديدند يازده چمن از دامنت شکفت يعني که باغ نسل محمد خزان نداشت اين روزگار پير که شعر اميد خواند پيش از طلوع شرق تو طبع روان نداشت گردِ به باد رفته صحراي غفلت است هر کس به ديده، خاکي از اين آستان نداشت آنجا که قدر تو چو شب قدر شد نهان ديگر شگفت نيست که قبرت نشان نداشت عطر مزار تو به دل عاشقان توست در جلوه زار تو همه هستي از آن توست پير خرد به محفل تو خرد سال بود استاد عشق، بي مددت بي کمال بود بي تو زمين جهنم نارنج درد بود بي تو بهشت باغچه سيب کال بود شوقي به هر مَجاز که حتي مُجاز شد غير از تو اي حقيقت روشن، خيال بود در غير آسمان تو، اي آبي نجات ! بالي اگر گشود دل ما وبال بود اشکي اگر به گونه معراجيات نشست بال فرشتگان خدا دستمال بود گفتند نقد مهريهات آب بوده است يعني تمام زندگي تو زلال بود از اين بساط خاک سه فالي که ميزدي دستاس و چهار بالش و ظرف سفال بود مدح تو خارج از قفس واژههاي ماست اينها که گفتهايم تماماً مثال بود واژه کجا مقام تو ترسيم ميکند وقتي نبي زفاطمه تکريم ميکند خورشيد و جلوههاي معطر به دست توست رقص و سماع کوکب و اختر به دست توست طوبا به پاي شيعه اشکت نوشته شد اي بانويي که جنت و کوثر به دست توست امروز محشري است عنايات بيحدت فردا همه شفاعت محشر به دست توست باب سخن به بطن خديجه گشودهاي آرامش هماره مادر به دست توست مشتاق بوسه بود به پهلوي تو پدر يعني بهشت وصل پيمبر به دست توست لبخندِ با شکوه که اندوه ميبرد از شانههاي خسته حيدر به دست توست هنگامه را به خطبه خود گرم کردهاي آري ،کليد فتح مکرر به دست توست با خطبه حماسي خود در سخن شدي نسل خليل بودهاي و بت شکن شدي شب رخت بست و تيرگياش در حجاب شد شد صبح و دولت شرفِ آفتاب شد بزم حسينيان زمين غرق نور عشق کاخ يزيديان زمانه خراب شد خورشيدي از خمين که پور حسين بود پرچم به دوش نهضت اسلام ناب شد هر کس به نسل فاطمه لبخند مي زند مست شميم رهبر اين انقلاب شد هر روز با طلوع دعاي امام عصر(عج) سير و صعود قافلهشان پر شتاب شد آثار دولت علوي باز جلوه کرد يا رب دعاي خسته دلان مستجاب شد ميلاد فاطمه است، قرين با خميني است اين انقلاب فاطمي است و حسيني است منبع:موسسه ادبیات آیینی بیپلاک