روزی که چشم خود به این دنیا گشودیم
علی ذوالقدرپسندیدن0
بازدید91
روزی که چشم خود به این دنیا گشودیم عین عدم بودیم هیچ هیچ بودیم حرف از حسین ابن علی شد جان گرفتیم او عهده دار ما شد و جریان گرفتیم با تربت او کام خود را باز کردیم ما زندگی را با حسین آغاز کردیم کو آن سبویی که شرابی ناب دارد کو آن کسی که مثل ما اَرباب دارد دنیا به ما نه گُفت اما او بَلی گفت هر جا زمین خوردیم با ما یا علی گفت حاشا دوباره شمر آتش بر فرو زد در پیش چشم ما حسینیه بسوزد انگار قلب خویش را عاشق نکردیم سوزانده شد قرآن ولی ما دق نکردیم از این زمانه گرچه در دل آه داریم اما چه غم وقتی که ثارالله داریم ما نان خور شاه شهیدانیم مردم با او در این دنیا سلیمانیم مردم آخر مگر روزی به دست این و آن است مارا حسین ابن علی روزی رسان است داریم در دل داغ او شادی همین است در بند او هستیم آزادی همین است آیا حواست هست یا خوابی برادر داری به قلبت عشق نایابی برادر گر عاشقی از عاشقان راستین باش در راه دین جان داد او پس اهل دین باش دشمن پی آن از پرچم را بگیرد از قلب ما شوق محرم را بگیرد برخیز تا افسرده و غمگین نباشیم فردا که شد از جمع توابین نباشیم از تشنگی از آب باید درس گیریم از غیرت ارباب باید درس گیریم هر چند تیغ شمر روی حنجرش بود آن لحظه هم فکر حجاب خواهرش بود آیین او آیین شیری نیست خواهر چادر همین پرچم که میبینی ست خواهر آیا از این پرچم ضرر دیدی نوالله جان خودت را در خطر دیدی نوالله دین راه و رسم عاشقی مؤمنین است در زیر پرچم باش خیرت رو در این است ای دوست دشمن لحظه ای دلسوز ما نیست یک ذره هم در فکر حال و روز ما نیست تنها کسی که یاد ما بوده حسین است آنکه پی امداد ما بوده حسین است او بود که در هر غمی غم خوار ما بود تنها کسی که فکر کار و بار ما بود همراه ما در شادی و در غم حسین است آغاز ما او بود پایان هم حسین است