روزی که بر سنان سر آن سروران زدند
فتحعلی شاه قاجارپسندیدن0
بازدید1K
روزی که بر سنان سر آن سروران زدند
آتش به پیکر همۀ انس و جان زدند
دردا که نور چشم پیمبر شهید شد
دوران چرخ سفله به کام یزید شد
زینب به شکوه گفت ببین یا محمدا
خورشید آسمان علی ناپدید شد
از بخت خویش و هستی خود وامصیبتا
کامیدوار این شد و آن ناامید شد
صبح امید آل نبی تیره شد چو شام
بر اهل شام آه که چون صبح عید شد
از دود آه و گریه ماتم در این عزا
گردون سیاه و دیدۀ انجم سفید شد
حاصل مباد کام تو تا حشر ای فلک
حاصل چو از تو کام یزید پلید شد
«خاقان» به ماتمش مژه تر کن که روز حشر
درهای خلد را مژۀ تر کلید شد
آل نبی ز جور فلک دربه در شدند
در هر خرابه نالهکنان نوحهگر شدند