روز و شب دیدۀ تر دارم من
خلیل کاظمیپسندیدن0
بازدید1K
روز و شب دیدۀ تر دارم من
منتظر بهر علمدارم من
چند روزی است کزو بیخبرم
از فراق و اَلمش خون جگرم
شوری امشب به دلم افتاده است
مگر از شاخه، گلم افتاده است
دوش حیرت زده دیدم خوابش
تیر که خورده به مشک آبش
مشک او از چه سر دندان بود
چشم و فرق ز چه خون افشان بود
چه بلایی به سرش آمده بود
فاطمه از چه برش آمده بود
اُسوۀ سوزم و احساسم من
به خدا مادر عباسم من