رفتی و بعد از تو پیغمبر بدونِ یار شد
مجتبی دسترنج ملتمسپسندیدن0
بازدید86
رفتی و بعد از تو پیغمبر بدونِ یار شد در میانِ دشمنان بیهمدم و غمخوار شد سختی شعب ابیطالب دو چندان شد سپس، کوه غمها بر سر و روی رسول آوار شد داغ مادر بهر زهرا دخترت جانکاه بود بعد مادر چند روزی فاطمه تب دار شد ثروت و زیبایی و جان تو هر سه شد فدا از تو در راه خدا آری..، چِقْدر ایثار شد ارث مادر میرسد بر دخترش، اینگونه بود بعد تو دیدند حال و روز کوثر زار شد تو نَبودی، دخترت بود و چهل تا نانجیب ضربهای بر در زدند و قاتلش مسمار شد فاطمه روی زمین بود و همه داخل شدند بسته در خانه دو دستِ حیدر کرار شد کربلا هم بسته شد دستان زینب اینچنین ارثیه مادر بزرگش بود آیا خوار شد؟! دلبرش روی زمین عریان و قطعه قطعه بود بر روی تل اینطرف چشم حرم خونبار شد.. هم پیمبر هم علی هم فاطمه ناله زدند تا که در گودال سهمش خندهی اغیار شد آمد و.. سر نیزهها و تیرها را زَد کنار رو به رو با پیکری از زخم و خون سرشار شد دست بُرد و..چون گلی نَعشِ حسینش را گرفت بین غوشش عجب، زینب پُر از گلزار شد