رفت از کف طاقت و تاب و توانم، ای پدر!
سید جواد مظلومپورپسندیدن0
بازدید1K
رفت از کف طاقت و تاب و توانم، ای پدر!
سوی جانان رفتی و بردی تو جانم، ای پدر!
آن شنیدم میهمان گشتی برِ بیگانگان
من مگر کمتر از آن بیگانگانم؟ ای پدر!
گر گمان داری نیاید میهمانداری ز من
امشب از رأفت بیا، کن امتحانم، ای پدر!
جان به لب آوردهام در انتظار روی تو
بر لبم بگْذار لب، بردار جانم، ای پدر!
یا بیا بنشین برم یا در برت بنْشان مرا
میهمانم باش یا شو میزبانم، ای پدر!
بعد از آن شب کاوفتادم از شتر روی زمین
عمّهی غمدیدهام شد پاسبانم، ای پدر!
شکر حق! خواندی تو قرآن، رفع تهمت شد ز ما
از شماتت سوخت مغز استخوانم، ای پدر!
غنچهی نشکفته بودم در گلستان وجود
کرد دشمن عاقبت بیباغبانم، ای پدر!