راه را گم کردهام، آواره و تنها شدم
روح الله پیداییپسندیدن0
بازدید2.8K
راه را گم کردهام، آواره و تنها شدم
یاد آقایم نبودم، غرق در دنیا شدم
دل سپردم به همه، الا عزیز فاطمه
حق من بوده دچار غصه و غمها شدم
روز و شب را طی کنم با معصیتهای زیاد
گریه کرد آقا برایم، چون که بی تقوا شدم
با تمام بی وفاییها مرا رسوا نکرد
در به رویم باز کرد و بین خوبان جا شدم
تا زمین خوردم فقط، آقا به فریادم رسید
زود دستم را گرفت و از زمین من پا شدم
دیدگانم تر شده حالا که بین روضهام
مطمئنم شامل لطف خود زهرا شدم
آرزو دارم شب جمعه کنار علقمه
من ببینم میهمان سفرۀ سقا شدم
صحن عباس و حسین، اصلا بهشت نوکر است
قطره بودم، در حریم کربلا دریا شدم
دختری با گوش پاره ناله میزد ای عمو
نیستی در پیش من، آوارۀ صحرا شدم