دیگر افتاده ز پا فاطمۀ لشکر تو
محمد حسین رحیمیانپسندیدن0
بازدید1K
دیگر افتاده ز پا فاطمۀ لشکر تو
رو به قبله شده از دوری تو دختر تو
آن قدر ناله زدم از تهِ دل ای بابا
تا شبی جانبِ ویرانه بیاید سر تو
نگرانم! نکند عمه زمین گیر شود؟
زندهام تا که نمیرد ز غمم خواهر تو
کاش این آخر عمری بشود روزی من
تا که بوسه بزنم روی رگ حنجر تو
دارم از این همه مظلومی تو میمیرم
من شنیدم که ندارد کفنی پیکر تو
زیر پا رفت پَرَم تازه پدر فهمیدم
ته گودال چه دیدی و چه آمد سر تو
ساربان گوشۀ بازار نشسته هر روز
میزند چانه سَرِ قیمت انگشتر تو