دیشب سحر را باب محنت باز گردید
محمود ژولیدهپسندیدن0
بازدید2.5K
دیشب سحر را باب محنت باز گردید
سوز و گداز مرغ شب آغاز گردید
دیشب درون سفرۀ شب زنده داران
غم بود و ماتم بود و رنج و درد و حرمان
دیشب به منبر راز دل محراب میگفت
از صبح خونین گل مهتاب میگفت
دیشب در و دیوار کوفه داد میزد
فریاد از بیرحمی بیداد میزد
دیشب علی در عرش اعلی سیر میکرد
آهنگ رفتن از دیار غیر میکرد
دیشب فضا را غرق سوز و ساز میکرد
گه دیده را میبست و گاهی باز میکرد
دیشب قرارش هم عنان درد میشد
رخسارۀ با خون خزابش زرد میشد
دیشب حسن بر هم کف افسوس میزد
بر صورت خونین بابا بوس میزد
دیشب حسینش همچو باران اشک میریخت
کز اشک او از چشم گردون رشگ می ریخت
دیشب به فکر میزبانی بود کلثوم
یادآور آن میهمانی بود کلثوم