دیر وقتی است که اوضاع حیات آرام است
رضا عزیزیپسندیدن0
بازدید1K
دیر وقتی است که اوضاع حیات آرام است
باد نسیان زده آن سوی فرات آرام است
زندگی شکر که بر روی زمین بد نشده است
گویی آن قافله از خواب کسی رد نشده است
حقّ پروانه نبود این همه بیکس باشد
که خدا باشد و ابلیس مقدّس باشد
نه که خاموشم و سردم نه که افروختهام
چه کنم با غم این بخت دو سر سوختهام
کم که دلتنگم و آخر قفسی میکشدم
هر طرف میروم اندوه کسی میکشدم