دیدهایم ابروش را اما نگاهش را ندیدیم
مهدی رحیمی (زمستان)پسندیدن0
بازدید1K
دیدهایم ابروش را اما نگاهش را ندیدیم
مهربانیهای در چشم سیاهش را ندیدیم
عمری از چشمان زیبایش نوشتیم و به مقتل
بارها لفظ «عَلی عَینی» به شاهش را ندیدیم
ماهِ پیشانی بلندِ قوم را دیدیم اما
جای مُهرِ مانده روی سجده گاهش را ندیدیم
دشمن از ترسش فقط در شعرها قالب تهی کرد
حیف اما دوستان در پناهش را ندیدیم
آنقدر ماندیم در تاریکی الفاظ خود که
وقت وصف روی ماهش نور ماهش را ندیدیم
ناصر و عبد و مطیع و کاشف الکرب و مواسی
این همه فرماندۀ بین سپاهش را ندیدیم
مستجار و فادی و طیّار و حامی و مؤثر
این غلاف چند وجهیِّ سلاحش را ندیدیم
از ادب در طینتش گفتیم اما در زیارت
بُعد راهِ از حرم تا بارگاهش را ندیدیم
تا کنار علقمه در روضهها رفتیم اما
ردّپایش را اگر دیدیم راهش را ندیدیم
مشک آبش را همه دیدیم، وقتی بر زمین ریخت
بغض معجرآه یعنی مشک آهش را ندیدیم