دیدنت در همۀ راه معما شده است
حسن لطفیپسندیدن0
بازدید1.4K
دیدنت در همۀ راه معما شده است
تو کجا نیزه کجا وای چه با ما شده است؟
دیدنت سخت ولی سختتر از آن این است
باز هم حرمله سرگرم تماشا شده است
باورم نیست که بالای سرم میخندید
دل من سوختهتر از دل لیلا شده است
ساربانی که نگین پدرت را دارد
چند روزی است در این قافله پیدا شده است
حجم تیری که علمدار زمین گیرش شد
باورم نیست که در حنجرهات جا شده است
کاش آرام رود قافله تا خواب روی
بعد من نوبت لالایی زهرا شده است
کاش آرام رود تا که نیفتی از نی
ولی افسوس سر رأس تو دعوا شده است
نیزه داری که تورا میبرد این را میگفت
باز هم زخم گلوی پسرت وا شده است